انگار عروسى خودم بود... عروسى منو على ولى خييييييييلى شلوغ تر... بچه هاى شركت، دانشگاه، فاميل و.... همه و همه بودن... چه جشن با شكوه و شلوغى بود! همه از خوشحالى و هيجان جيغ ميزدن و ميرقصيدن دورمون... على منو تو بغلش گرفته بود و باهام ميرقصيد... آهنگ خدايا مرسى بود و چقد بچه ها باهاش شادى كردن... چقد اون لحظه عاشقانه بود... از خدا ميخوام هرچه زودتر منو على رو بهم برسونه تا اين شب قشنگو ببينم... خدايا شكرت....
برچسب:
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب:
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: خداحافظى,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: بخشش,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: شدنه,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: آشتى,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: تمناى,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: عاشقانه,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: مدتها,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: لبخند,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب: گشايش,
نویسنده: پارسا فلاح
برچسب:
نویسنده: پارسا فلاح
گاهى با خودم فكر ميكنم اگه من بميرم تو چقدر ناراحت ميشى؟؟؟ كم يا زياد؟؟؟ شوكه ميشى؟؟ فقط بغض ميكنى؟ يا اشك ميريزى؟ يا زار ميزنى؟؟؟ اگه همونجا بغل دستت يهو قلبم بايسته....؟ واقعاً چقدر تو ممكنه ناراحت بشى؟؟؟
برچسب:
نویسنده: پارسا فلاح